مطلبی را در وبلاگ یکی از دوستان خواندم که بنده را برآن داشت تا در این باره پستی زده و با دوستان به گفتگو بنشینم این موضوع بر می گردد به مصاحبه خانم فاطمه رجبی با نشریه *شهروند امروز* ...
دوستمان در قسمتی از سخنان خودشان می گویند:"خانم رجبی به ادعای خودشان سالهاست در مبارزه با این جریان بوده و همواره قلم به اصطلاح ! تند وتیز خود را سمت این جریان و جریان موسوم به دوم خرداد نشانه گرفته است." حال من از ایشان می پرسم مگرچیزی جز این بوده است؟ اصلا کدام ادعا؟تا جایی که بنده خانم رجبی را می شناسم انسانی هستند که همواره از ادبیاتی استفاده می کنند که مخالفت صريح با مباني اعتقادي و عملي كساني است كه مخالف اسلام و مسلمين هستند. ایشان همواره با شجاعت در زیر پرچم خود سخن گفته و میگویند در این مصاحبه نیز ایشان همان عقاید را بیان کردند که قبلا. به عنوان مثال همان ابتدای کار خانم رجبی خود را اینگونه معرفی می کند: فاطمه رجبي هستم. مخالف سرسخت مباني برنامههاي توسعه و اصلاحات و مجريان آنها و مخالف تحريفگران انديشه و رهنمودهاي حضرت امام. با دشمنان اسلام، دشمنان نظام اسلامي و دشمنان ولايت فقيه دشمن هستم، اين افراد اسلامستيز هستند و به هر طريقي كه بتوانم با قلم و بيان اين مخالفت را ابراز خواهم كرد. سابقه گفتهها و نوشتههايم اين را نشان ميدهد.
دوستمان در قسمتی دیگر از سخنان خود می گوید:" اگر شخص دیگری به جای ایشان و وابسته به جریان اصولگرایی با این نشریه گفت وگو می کرد واکنش ایشان چه بود؟ آیا جز فحاشی و زیر سوال بردن آن فرد عکس العمل دیگری داشتند؟" خانم رجبی ممکن است همانطور که خودتان بیان کردیدمقداری تندو تیز بنویسند ولی من هرچه از نوشته های ایشان را مطالعه کردم چیزی مبنی بر فحاشی پیدا نکردم شما نیز بهتر است برای گفته هایتان(یا بهتر است بگویم اتهامتان) سندی ارائه دهید...
اما من بیشتر عصبانیت شما را نه بخاطر مصاحبه خانم رجبی با شهروند امروز بلکه بخاطر مصاحبه سخت ایشان با نشریه جامعه شما یافتم دوباره این قسمت از نوشته هایتان را بخوانید" سوال دیگر اینکه خانم رجبی اگر یک نشریه اصولگرا و نزدیک به جریان دولتی که وی از آن حمایت می کند جهت گفت وگو به سراغش بیاید همین طور باز و دموکراتیک! و همراه با تساهل برخورد می کند و با ذوق زدگی در آخر از خداوند می خواهد اصلاح طلبان را مجازات کند!!! یا نه ، مثل نشریه گزارش جامعه ابتدا اصل و نسب گردانندگان آن را پیگیری می کند و میزان التزام آنها را به ولایت پرس و جو می کند و عد که از میزان التزام به روزنامه نگاری اسلامی مطمئن می شود با هزار زحمت وقت مصاحبه می دهد؟!!
اما می رسیم به نکته های اساسی گفته های شما*اصولا فاصله حرف تا عمل بسیار است* از جمله سخنان سخنگوی دولت و خانواده ایشان ساده زیستی است عمل به این سخن سخت است و حرفش آسان. و همانطور که همگی به عینه شاهد آن هستیم سخنگوی دولت و خانواده محترمشان سادهزيستي را نمايش نميدهند بلكه به آن باور دارند، با آن زندگي ميكنند و حتي تلاش دارند آن را به ديگران نیز ترويج دهند این را تنها من نمیگویم هر انسان منصفی نیز این گفته را تایید می کند حتی بعضی از افراد این جریان که از هر وسیله ای برای تخریب استفاده می کنند نتوانستند این مهم را منکر شوند به طوری که آقای منتجبی(مصاحبه کننده) در ابتدای مصاحبه خود می گوید:" هنگامي كه قرار شد براي مصاحبه به منزل دكتر غلامحسين الهام، سخنگوي دولت، بروم تا با خانم رجبي، همسر ايشان گفتوگو كنم، نهتنها من، بلكه هيچ يك از اعضاي شهروند امروز باور نميكرد كه ايشان در جنوب غربي شهر، چند كيلومتر دورتر از تهران زندگي كند. اين تعجب هنگام ورود به منزل دوچندان شد. نه ماموري، نه گيت و نه تفحص. خانهاي ساده كه صاحبان آن ميزبان عزاداران حسيني بودند. به همين دليل يكي از اتاقهاي محدود اين خانه كوچك، با سياهي و كتيبه «ياحسين» پوشيده بود و البته نماي بيروني نشان ميداد خانه در اين ايام، حسينيه جوانان است.
زندگي ساده خانم رجبي و دكتر الهام معطوف به محل سكونت آنها نبود. در طول مصاحبه نيز متوجه شدم آنها سادهزيستي را نمايش نميدهند بلكه به آن باور دارند، با آن زندگي ميكنند و حتي تلاش دارند آن را به ديگران ترويج دهند كه اگرچه مخاطب اصلي حاكمان هميشه كاخنشينان هستند، اما حكمراني آنان براي كوخنشينان است و با آنها نشستن و برخاستن.
شايد بتوان از اين زوايا، يكبار ديگر به پديده احمدينژاد و اطرافيان او پرداخت. به كساني كه از حاشيه به متن آمدند، اما زندگي در حاشيه را رها نكردند." پس میتوان نتیجه گرفت که فاصله حرف تا عمل این بزرگواران خیلی کم و به جرات میتوان گفت که هیچ است!! ای کاش شما هم کمی منصفانه می نوشتید حداقل به اندازه آقای منتجبی!
و در مورد این قسمت از گفته های شما" و ای کاش خانم رجبی کمی در نیتهای خود تجدید نظر کند و خود را هوادار گفتمان احمدی نژاد نداند. گفتمان احمدی نژاد استفاده از وسیله برای رسیدن به هدف را تائید نمی کند." من هم این جمله تان را قبول دارم بهتر است عصبانیت خودمان را از سخت گرفتن مصاحبه با افراد(که آن سختگیری به نظر بنده کاملا بجا بوده است و هیچ ایرادی ندارد) را با اتهام وارد کردن به شخص تخلیه نکنیم!
* متن کامل مصاحبه خانم رجبی را میتوانید اینجا مطالعه کنید و حواشی این مصاحبه را هم در اینجا بخوانید
عشق یعنی یک خمینی سادگی
عشق یعـــنی با علی دلـدادگی
عشق یعنی دست تو پرپر شده
عشق یعنی یک علی رهبر شده
عشـــق یعنـی لافتی الا علــــی
عشــق یعنــــی رهبرم سید علی


کسانی که این تهمتها را به دولت نهم می زنند،رفتارشان بسیار شبیه متحجران است، زیرا درباره ی حرفها و ایده های غربی آن هم از نوع کهنه و قدیمی شده،کاملا متعصبانه فکر و رفتار می کنند...
این دولت، دولت با نشاط،چابک،فعال،دلسوز،دلبسته ی به منافع و خواسته های مردمی و وسط میدان و صحنه است...
*مقام معظم رهبری*
حاج عماد مغنیه از فرماندهان ارشد مقاومت اسلامی لبنان پس از حدود سه دهه مجاهدت،عاقبت مزد خود را ستاند و به خیل شهدا پیوست.مهمترین پیام شهید عماد مغنیه به لبنانی ها آن است که جنگ اسراییل هنوز پایان نیافته است،لذا ضرورت وحدت ملی بیش از گذشته احساس می شود.اکنون زمانی است که طیفهای سیاسی باید با تمسک به خون عماد مغنیه اختلافات را کنار بگذارند و به منافع ملی لبنان بیندیشند.
حاج عماد در آستانه سومین سالگرد ترور رفیق حریری به شهادت رسید.برخی تلاش میکنند از خون حریری پیراهن عثمان بسازند و اهداف خاص سیاسی خود را دنبال میکنند،اما اینک خون شهیدی دیگر از خطه لبنان فوران کرده و ندای همگرایی در برابر دشمن اشغالگر را می دهد.
شهید مغنیه بیش از بیست سال تحت تعقیب دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل بود و 25 میلیون دلار برای او جایزه تعیین کرده بودند.دشمنان او را روباه،ساحر،معما،شبح،استراتژیست،مغز متفکر نظامی و شخصیت شماره دو حزب الله لقب داده بودند.
دوستان او نیز از وی به عنوان فرماندهی شجاع،متواضع،خلاق،بی ادعا،از جان گذشته و شهادت طلب یاد میکردند.عماد در دهه هفتادمیلادی به خاطر آرمان فلسطین،به صفوف جنبش فتح پیوست و سپس وارد جنبش امل شد و اوایل دهه هشتاد میلادی گمشده خود را حزب الله یافت.عماد به سرعت نبوغ خود را نشان داد و در امور سازماندهی و نظامی و عملیاتی علیه اشغالگران طرحهای تازه ای ارائه کرد.وی یار نزدیک سیدحسن نصرالله شد و سید به او علاقه وافری داشت و همواره امور او را می ستود. عماد در مبارزات ضد صهیونیستی در جنوب لبنان و به ویژه جنگ سی و سه روزه نقش چشمگیری داشت.با این حال هیچگاه در انظار نبود و افزون بر روحیه تواضع و فروتنی خاصی که داشت،به خاطر ملاحضات امنیتی زندگی او کاملا مخفیانه بود.
عماد اکنون پرکشیده و بار مسئولیت خود را به سید حسن نصرالله و دیگر رهبران و مجاهدان حزب الله سپرده است. جادوگر مقاومت رفت،اما اکسیر او برجا مانده و به گفته نصرالله در مراسم تشییع وی،دهها هزار رزمنده مقاومت را در مکتب خود پرورش داده است. بی تردید خون عماد مغنیه همانند سایر شهدای حزب الله منشا برکات بسیار خواهد بود.اگر خون شهید راغب حرب و شهید سید عباس موسوی موجب خروج اشغالگران از جنوب لبنان گردید، خون شهید عماد مغنیه آنگونه که دبیر کل حزب الله تصریح کرد به اذن خدا موجب نابودی اسراییل خواهد شد.